پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۷

ز من تا کوی جانان گرچه یک آواز رس مانده

ز دوری می زدم فریاد اما ناله پس مانده

سیاهی لاله را بر تن نه از بخت سیه باشد

که از پیمانهٔ می در دلش داغ هوس مانده

نه خال است آن که می بینی تو بر رخسارهٔ نسرین

که بر خوان نباتی ریزهٔ پای مگس مانده

مرا گل بر سر شوریده بی او با چه می ماند

که گویی بلبلی بر آشیان یک مشت خس مانده

سعیدا سعی کن تا از تو هم چیزی نشان ماند

که از بلبل فعان و ناله، از طوطی قفس مانده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۹نیست با کس اتحادم همچو کوه
  2. شمارهٔ ۵۶۰عهد با بالابلندی بسته ای
  3. شمارهٔ ۵۶۱آفتاب از آتش مهر تو اخگر پاره‌ای
  4. شمارهٔ ۵۶۲ای که از قدرت تویی حسن آفرین تازه ای
  5. شمارهٔ ۵۶۳نمی دانم تو خاکی آتشی یا باد یا آبی
  6. شمارهٔ ۵۶۴هیچ در کفر و خیال کار مشکل نیستی
  7. شمارهٔ ۵۶۵وجودم را بر آتش زد لقای گرم موجودی
  8. شمارهٔ ۵۶۶دارم ز باده چشم تمنای بیخودی
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.