پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۶

باز چشمش سرمه آمیز آمده

طرفه بیماری به پرهیز آمده

غیر داغ و آه از دل برنخاست

وادی ایمن بلاخیز آمده

کوه هستی را به ما هموار کرد

عشق فرهاد سحرخیز آمده

هر که او مست شراب بیخودی است

ساغرش بی باده لبریز آمده

ناتوانی دیده کس جز چشم او

خسته و بیمار و خونریز آمده

از تبسم لب دگر هرگز نبست

تا به کام دل نمک ریز آمده

شد به غارت کردن جان ها سوار

هر دو فتراکش دلاویز آمده

سوخت دل گویا به داغ سینه ام

آه من با شعلهٔ تیز آمده

کیست یارب در پس آیینه ام

طوطی نطقم شکرریز آمده

جان من شد بندهٔ ملای روم

دل مرید شمس تبریز آمده

از برای غم سعیدا غم مخور

گرچه این لشکر به انگیز آمده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۸ابروی تو را تا قلم صنع کشیده
  2. شمارهٔ ۵۵۹نیست با کس اتحادم همچو کوه
  3. شمارهٔ ۵۶۰عهد با بالابلندی بسته ای
  4. شمارهٔ ۵۶۱آفتاب از آتش مهر تو اخگر پاره‌ای
  5. شمارهٔ ۵۶۲ای که از قدرت تویی حسن آفرین تازه ای
  6. شمارهٔ ۵۶۳نمی دانم تو خاکی آتشی یا باد یا آبی
  7. شمارهٔ ۵۶۴هیچ در کفر و خیال کار مشکل نیستی
  8. شمارهٔ ۵۶۵وجودم را بر آتش زد لقای گرم موجودی
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.