پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۹

عزلت گزیده ایم به عزت رسیده ایم

صحت شدیم تا که ز صحبت بریده ایم

غافل مشو ز چشم حوادث که در دمی

همچون نگه ز دیدهٔ بینا بریده ایم

هر موج خیز گریهٔ ما بحر خون بود

با نوح، این تلاطم طوفان ندیده ایم

آیینه جام باده و تخت است تخته پوست

ما قصهٔ سکندر و دارا شنیده ایم

در آرزوی خانهٔ آن خانمان خراب

هر کوچه ای که بود به عالم دویده ایم

بد می رسد به گوش، صدای گرفت و گیر

تا از میان خلق چو آهو رمیده ایم

جز خال دانه ای نبود آرزوی ما

در سبزه زار سنبل و ریحان چریده ایم

کردیم گریه گر دم آبی رسیده است

خون خورده ایم تا لب نانی گزیده ایم

خواهی ز طول عمر سعیدا خبر شوی

چون مغربی گذشته و صبحی دمیده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۱ناخورده شراب ناب مستیم
  2. شمارهٔ ۵۱۲خرقه پوشانیم ما در قید عالم نیستیم
  3. شمارهٔ ۵۱۳خویش را بر صف مژگان تو مستانه زدیم
  4. شمارهٔ ۵۱۴گاه روباه گهی شیر و گهی خرگوشیم
  5. شمارهٔ ۵۱۵خیرالامور اوسط اولاد آدمیم
  6. شمارهٔ ۵۱۶ما به کوی یار نالان می رویم
  7. شمارهٔ ۵۱۷منم نادان تو دانایی چه گویم
  8. شمارهٔ ۵۱۸به روی سینه سیل اشک باز از دیده برگردان
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.