پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۸

عالم تمام یک نظر است و ندیده ایم

این مرغ زیر بال و پر است و ندیده ایم

غافل نشسته ایم ز شمشیر باز دهر

گویا به پیش رو سپر است و ندیده ایم

از بس خیال روی تو حیرت فزوده است

چون نور دیده در نظر است و ندیده ایم

ما را حدیث دوست به دست فراق داد

خوش وعده ها که در خبر است و ندیده ایم

آن کس که دست بر سر همیان نهاده است

در زیر بار تا کمر است و ندیده ایم

چون مردم دو چشم در این تکیه گاه، یار

با ما همیشه سر به سر است و ندیده ایم

گردیده ایم جمله ولی روی یار را

از مهر برهنه تر است و ندیده ایم

سوی بت زمانه سعیدا به سهو هم

تا گردنش در آب زر است و ندیده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۰اول چو داغ بر سر دردی رسیده ایم
  2. شمارهٔ ۵۱۱ناخورده شراب ناب مستیم
  3. شمارهٔ ۵۱۲خرقه پوشانیم ما در قید عالم نیستیم
  4. شمارهٔ ۵۱۳خویش را بر صف مژگان تو مستانه زدیم
  5. شمارهٔ ۵۱۴گاه روباه گهی شیر و گهی خرگوشیم
  6. شمارهٔ ۵۱۵خیرالامور اوسط اولاد آدمیم
  7. شمارهٔ ۵۱۶ما به کوی یار نالان می رویم
  8. شمارهٔ ۵۱۷منم نادان تو دانایی چه گویم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.