پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۲

خرقه پوشانیم ما در قید عالم نیستیم

همچو شاهان جهان منت کشی هم نیستیم

انس با دشمن چو شد دوری از او دل می گزد

می شویم آشفته آن روزی که بی غم نیستیم

جام زرین گو نباشد کاسهٔ گل بهتر است

پادشاه عالم آبیم ما جم نیستیم

خاکساری های ما تسخیر عالم کرده است

چون سلیمان در تلاش دیو [و] خاتم نیستیم

می رود از دیده خون روزی که با دلدار خویش

چون دو چشم پاک بین سر بر سر هم نیستیم

دلو را در چاه کردن جستجوی یوسف است

ورنه ما لب تشنهٔ حیوان و زمزم نیستیم

جنس را با جنس الفت هاست از روز ازل

نیست آدم در جهان یا آن که آدم نیستیم

گریه را ظاهر نمی سازیم در گلزار عشق

ما حریف شوخ چشمی های شبنم نیستیم

دم زدن بیجاست از هستی سعیدا زان که ما

چون حبابی یک دمی هستیم و یک دم نیستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۴گاه روباه گهی شیر و گهی خرگوشیم
  2. شمارهٔ ۵۱۵خیرالامور اوسط اولاد آدمیم
  3. شمارهٔ ۵۱۶ما به کوی یار نالان می رویم
  4. شمارهٔ ۵۱۷منم نادان تو دانایی چه گویم
  5. شمارهٔ ۵۱۸به روی سینه سیل اشک باز از دیده برگردان
  6. شمارهٔ ۵۱۹چه سرها از یقین شد گوی در میدان درویشان
  7. شمارهٔ ۵۲۰چگونه کس کند آرام در سرای جهان
  8. شمارهٔ ۵۲۱بیفتی گر ز پا در راه دل سر می‌توان گشتن
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.