پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۸

به روی سینه سیل اشک باز از دیده برگردان

بزن جاروب مژگان را و از دل گرد غم بنشان

اگر خواهی به چشم کم نبیند هر که پیش آید

چو تیغ مغربی شو از لباس عاریت عریان

مکن عیبم اگر تبعیت مردم نمی سازدم

خلاف عادت ایشان بود آیین درویشان

غبار جادهٔ کویت شدم ای آبروی جان

قدم بر فرق من بگذار و گرد از روی خود بنشان

چرا زان پیشتر تن بر قضا ندهی که تقدیرش

سرت را گوی بازی سازد و دستت کند چوگان

مکن با بدگهر مضبوط پیوند محبت را

که نتوانی کنی با چین پیشانی دگر سوهان

مبادا نفس و شیطان آشنا گردد به یکدیگر

که یوسف را برد چون متفق شد گرگ با چوپان

چرا زاهد نسازی باز دکان نصحیت را

ز خوبان بلاانگیز خالی دیده‌ای میدان؟

بگوییدش به آن خورشید را تا چند خواهد بود

سعیدا در هوای مهر او چون ذره سرگردان؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۰چگونه کس کند آرام در سرای جهان
  2. شمارهٔ ۵۲۱بیفتی گر ز پا در راه دل سر می‌توان گشتن
  3. شمارهٔ ۵۲۲ندیده صاحب معنی به روزگار سخن
  4. شمارهٔ ۵۲۳کجا رسد به تو گل در ادای دل بردن
  5. شمارهٔ ۵۲۴به آن سرو سهی‌قد یاد صهبا می‌توان کردن
  6. شمارهٔ ۵۲۵آخرت منظور اگر باشد ز دنیا آمدن
  7. شمارهٔ ۵۲۶چو به درد خوی کردی به دوا توان رسیدن
  8. شمارهٔ ۵۲۷بیا به وادی بیداد تخت و چادر زن
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.