پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۳

کجا رسد به تو گل در ادای دل بردن

که عندلیب تو دارد نوای دل بردن

چو موج خیز شود بحر عشق طوفانی

سزد تو را که شوی ناخدای دل بردن

بجز حنا نشود سبز تا ابد چیزی

به هر زمین که گذاری تو پای دل بردن

نشسته غمزه به طاق بلند ابرو باز

که نیست بهتر از این گوشه جای دل بردن

ز شوق غنچه نماند به هر کجا که دلی است

گذر کند چو به یادش هوای دل بردن

ز نالهٔ جرس کاروان کنعانی

همی رسید به گوشم صدای دل بردن

دلی به دست بیار آن زمان مراد طلب

که خاک، زر شود از کیمیای دل بردن

ز حسن خلق [و] وفا ریز رنگ بنیادش

عمارتی که کنی در بنای دل بردن

دلی شکسته سعیدا نشد قبول دلش

چها که من نکشیدم جفای دل بردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۵آخرت منظور اگر باشد ز دنیا آمدن
  2. شمارهٔ ۵۲۶چو به درد خوی کردی به دوا توان رسیدن
  3. شمارهٔ ۵۲۷بیا به وادی بیداد تخت و چادر زن
  4. شمارهٔ ۵۲۸شده شرمسار به دوران تو پیمانهٔ حسن
  5. شمارهٔ ۵۲۹خلقش کند عمارت مهمانسرای حسن
  6. شمارهٔ ۵۳۰دمی در پای خم سرمان و بحر و بر تماشا کن
  7. شمارهٔ ۵۳۱به حال عالم افسرده دیده ای تر کن
  8. شمارهٔ ۵۳۲از چشم خود ای دلبر شایسته حذر کن
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.