پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۲

ندیده صاحب معنی به روزگار سخن

غریب جز من افتاده در دیار سخن

زبان ز حرف بد و نیک آن چنان بستی

که گشته است عقیق تو مهردار سخن

چو چشم من به جمال تو گوش پارهٔ چرخ

کشد ز لعل تو تا حشر، اعتبار سخن

ز خط پشت لبت شد سواد حرف عیان

که گشته نقطهٔ خال لبت مدار سخن

نه من ز شکوه سکوتم که مردم چشمت

گرفته است ز دست من اختیار سخن

نکرده ایم به کس دست طمع خویش دراز

که داده است خدا نقد بی شمار سخن

ز خاکساری خود با تو عرضه می کردم

مباد جای کند در دلت غبار سخن

توان شناخت خود با تو عرضه می کردم

مباد جای کند در دلت غبار سخن

توان شناخت سعیدا قماش هر کس را

ز لطف معنی نازک به اعتبار سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۴به آن سرو سهی‌قد یاد صهبا می‌توان کردن
  2. شمارهٔ ۵۲۵آخرت منظور اگر باشد ز دنیا آمدن
  3. شمارهٔ ۵۲۶چو به درد خوی کردی به دوا توان رسیدن
  4. شمارهٔ ۵۲۷بیا به وادی بیداد تخت و چادر زن
  5. شمارهٔ ۵۲۸شده شرمسار به دوران تو پیمانهٔ حسن
  6. شمارهٔ ۵۲۹خلقش کند عمارت مهمانسرای حسن
  7. شمارهٔ ۵۳۰دمی در پای خم سرمان و بحر و بر تماشا کن
  8. شمارهٔ ۵۳۱به حال عالم افسرده دیده ای تر کن
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.