پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۱

بیفتی گر ز پا در راه دل سر می‌توان گشتن

نهی گر سر به پای خویش سرور می‌توان گشتن

چو ابراهیم فرزندی مگر آید برون ز این در

به آن امید، سالی چند آذر می‌توان گشتن

بزن بر خاک، در راه یقین یکبارگی خود را

چو قلب صاحب دل بی‌گمان زر می‌توان گشتن

چو سنجیدیم انصاف فقیه و شیخ و زاهد را

مسلمانی اگر این است کافر می‌توان گشتن

اگر دور است راه پارسایی جانب دیگر

سعیدا می‌توان چرخی زد و بر می‌توان گشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۳کجا رسد به تو گل در ادای دل بردن
  2. شمارهٔ ۵۲۴به آن سرو سهی‌قد یاد صهبا می‌توان کردن
  3. شمارهٔ ۵۲۵آخرت منظور اگر باشد ز دنیا آمدن
  4. شمارهٔ ۵۲۶چو به درد خوی کردی به دوا توان رسیدن
  5. شمارهٔ ۵۲۷بیا به وادی بیداد تخت و چادر زن
  6. شمارهٔ ۵۲۸شده شرمسار به دوران تو پیمانهٔ حسن
  7. شمارهٔ ۵۲۹خلقش کند عمارت مهمانسرای حسن
  8. شمارهٔ ۵۳۰دمی در پای خم سرمان و بحر و بر تماشا کن
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.