پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۰

دمی در پای خم سرمان و بحر و بر تماشا کن

بیا و آنچه جم می دید در ساغر تماشا کن

میان ابروی جانان عجب جنگی است پیوسته

کمان و تیر و تیغ و دشنه و خنجر تماشا کن

در این زندان هشیاری چه خود را مبتلا داری

بیا در بزم مستان عالم دیگر تماشا کن

به دل کلک خیالت هر نفس نقش دگر بندد

حساب جمع و خرج خود در این دفتر تماشا کن

به هر رنگی که می داری به یکرنگی برآرم دم

چو منصورم در آتش سوز و خاکستر تماشا کن

سعیدا دیده ای در خویش جانان را ولی مبهم

قدم نه پیشتر از خویش، نیکوتر تماشا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۲از چشم خود ای دلبر شایسته حذر کن
  2. شمارهٔ ۵۳۳سخن اهل دلی را سخن ماست مکن
  3. شمارهٔ ۵۳۴پیش هر کس شکوه از گردون دون پرور مکن
  4. شمارهٔ ۵۳۵ای کرده وطن تن، به سوی جان سفری کن
  5. شمارهٔ ۵۳۶ببر طمع ز زمین، خرقه آسمانی کن
  6. شمارهٔ ۵۳۷باز تا در جلوه آمد جام صهبا در چمن
  7. شمارهٔ ۵۳۸مگذر ز راستی و ببین بر کمال من
  8. شمارهٔ ۵۳۹برقع از رخ برگرفتی آفتاب آمد برون
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.