پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۹

برقع از رخ برگرفتی آفتاب آمد برون

زلف را کردی پریشان، مشک ناب آمد برون

صبحدم در فکر آن خورشید تابان خواب برد

خواب می دیدم که ماه از جامه خواب آمد برون

بی خبر بودم ز دل امشب نمی دانم چه بود

آه کردم صبحدم بوی کباب آمد برون

گر بپرسد از شکر شیرینی گفتار خود

قند را گو می تواند از جواب آمد برون

مست بودم از نگاهش زلف از یک جانبی

بسته زنجیری برای احتساب آمد برون

من در این مجموعهٔ عالم بسی کردم نگاه

هر ورق را چون گشودم انتخاب آمد برون

آبرو تا چند ریزی بر در سنگین دلان

از برای تشنگان از سنگ، آب آمد برون

طرفه اکسیر است در میخانه بر مس وجود

تا به دهلیزش درآید شیخ، شاب آمد برون

خضر تا کی گوهر مقصود می جویی به بحر

این گهر دایم ز دل های خراب آمد برون

دفتر اعمال خود پیش از قیامت دیده ایم

بیشتر در نامهٔ من بی حساب آمد برون

باعث هجران سعیدا زان پری خود بوده ام

من چو رفتم در حجاب او بی حجاب آمد برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۱عهد کی از عهدهٔ پیمانه می‌آید برون
  2. شمارهٔ ۵۴۲هر کس شکست طرهٔ پرپیچ و تاب او
  3. شمارهٔ ۵۴۳چه هشیار است در انداز چشم می پرست او
  4. شمارهٔ ۵۴۴به بحر شور زده غوطه آب نیل از تو
  5. شمارهٔ ۵۴۵به دل ها ناوک انداز است دایم ابروان تو
  6. شمارهٔ ۵۴۶صلح و صفا بود مرا جنگ تو و جفای تو
  7. شمارهٔ ۵۴۷از بسکه نازک است دل پر ز آرزو
  8. شمارهٔ ۵۴۸دل گر از دست شود در خم ابرو، گو شو
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.