پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۳

چه هشیار است در انداز چشم می پرست او

که هرگز یک دلی بیرون نمی آید ز [شست] او

هزاران حلقه باید در خم زلف پریرویان

که تا یک دل تواند صید کردن چشم مست او

دلم را گوی بازی کرده اید و راضیم از جان

ولیکن باخبر ای ماهرویان از شکست او

چه گویم از خم زلف و قد موزون دلجویش

که هرگز کی توان کردن به عمری شرح بست او

یقین معذور خواهد بود از تکلیف در عالم

که تا محشر نمی آید به خود مست الست او

از آن جان را خوش آید ناوک مژگان که هر ساعت

دل ما را خطا تا گردن و تا پر نشست او

سعیدا مهر مهرویی به دل دارد که از خجلت

ید بیضا دگر بیرون نمی آید ز دست او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۵به دل ها ناوک انداز است دایم ابروان تو
  2. شمارهٔ ۵۴۶صلح و صفا بود مرا جنگ تو و جفای تو
  3. شمارهٔ ۵۴۷از بسکه نازک است دل پر ز آرزو
  4. شمارهٔ ۵۴۸دل گر از دست شود در خم ابرو، گو شو
  5. شمارهٔ ۵۴۹خیالم تا به سرو قامت او گشته هم زانو
  6. شمارهٔ ۵۵۰رحمتش با بی گناهان کی کند فردا نگاه
  7. شمارهٔ ۵۵۱خطش نوشته بر او آیت کلام الله
  8. شمارهٔ ۵۵۲گرچه عالم را بنا آن ذات بیچون ساخته
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.