پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۶

صلح و صفا بود مرا جنگ تو و جفای تو

تن به قضا سپرده ام در طلب رضای تو

یوسف مصر کمترین بنده ات ای عزیز من

هر دو جهان کلافه ای آمده در بهای تو

جز دل عاشقان نشد معبد ذات اقدست

کون و مکان دو کفش تنگ آمده پیش پای تو

مردم دیده خاک ره در نظر منزهت

پاک ز آلت لسان، نطق سخن سرای تو

چرخ شد استخوان نما از مه که بیندش

باز نکرده دیده را جانب او همای تو

کار دلم تپیدن و بی تو در این قفس مدام

در پرش است چشم من در سفر هوای تو

دیده نمی توانمت غیر تو هست گر کسی

خود چه کنم بگو مرا گر نشوم فدای تو

گرچه ضعیفم و گدا چون تو نه بی مربیم

شکر خدای من تویی کیست بگو خدای تو

دادن جان مرا نه از بهر عوض گرفتن است

من ز فنای خویشتن خواسته ام بقای تو

شهرهٔ شهر شد سعیدا به غلامی سگت

گر بکشی زهی طرب گر بکشی رضای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۸دل گر از دست شود در خم ابرو، گو شو
  2. شمارهٔ ۵۴۹خیالم تا به سرو قامت او گشته هم زانو
  3. شمارهٔ ۵۵۰رحمتش با بی گناهان کی کند فردا نگاه
  4. شمارهٔ ۵۵۱خطش نوشته بر او آیت کلام الله
  5. شمارهٔ ۵۵۲گرچه عالم را بنا آن ذات بیچون ساخته
  6. شمارهٔ ۵۵۳فلک به این همه رنگی که بر هوا بسته
  7. شمارهٔ ۵۵۴ز جان گذشتم و جانان شدم نشسته نشسته
  8. شمارهٔ ۵۵۵نماید گاه ابرو گه جمال آهسته آهسته
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.