پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۲

گرچه عالم را بنا آن ذات بیچون ساخته

لیک فکری کن که عالم را بنا چون ساخته

هر دو عالم را معانی در تو صانع کرده فکر

تا در این دیوان تو را مصراع موزون ساخته

عمر لیلی صرف شد تا گشت مجنون ابلهی

عالمی را نازم آن لیلی که مجنون ساخته

خاک را آرام کی می بود آدم گر نبود

این همه صنعت که حق در کار گردون ساخته

نیست ممکن عقل را بیت الحزن بی چار حد

زان بنای عشق را از عقل، بیرون ساخته

شد عزیز مصر لیکن در فراق خویشتن

یوسف ما خاطر یعقوب محزون ساخته

شیوه ها کردم بسی با زلف او رامم نشد

خلقت این مار را گویا ز افسون ساخته

کام عیش ما نشد خالی ز تلخی هیچ گه

گوییا در بادهٔ ما چرخ، افیون ساخته

کار آسان نیست جور و ناز معشوق به کس

چشم او خود خورده خون ها تا دلی خون ساخته

هر چه هست از دفتر حق نیست بیرون در جهان

او به علم خویشتن نی کم نه افزون ساخته

چوب را در رقص می آرد سعیدا جذب عشق

جلوهٔ لیلی وش ما بید مجنون ساخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۴ز جان گذشتم و جانان شدم نشسته نشسته
  2. شمارهٔ ۵۵۵نماید گاه ابرو گه جمال آهسته آهسته
  3. شمارهٔ ۵۵۶باز چشمش سرمه آمیز آمده
  4. شمارهٔ ۵۵۷ز من تا کوی جانان گرچه یک آواز رس مانده
  5. شمارهٔ ۵۵۸ابروی تو را تا قلم صنع کشیده
  6. شمارهٔ ۵۵۹نیست با کس اتحادم همچو کوه
  7. شمارهٔ ۵۶۰عهد با بالابلندی بسته ای
  8. شمارهٔ ۵۶۱آفتاب از آتش مهر تو اخگر پاره‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.