پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۰

رحمتش با بی گناهان کی کند فردا نگاه

می برد دل های ظلمت دیده را چشم سیاه

همچو ساقی ای کرام الکاتبین بردار دست

نامه ام چون ساغر می شد لبالب از گناه

دل عجایب طاق ابرویی نشیمن کرده است

می برد رشک و حسد ز این گوشهٔ من پادشاه

باز با زاغ است دشمن، زاغ با زاغ است دوست

یار شد همرنگ یار و کهربا با همرنگ کاه

پاس تسلیم و رضا آن کس تواند داشتن

پیش رو آیینه دارد تا به لب، دل پر ز آه

از قدم تا فراق او طی کرد چشم عقل و گفت

طول شهر حسن خوش عمری است یک سال و دو ماه

تاج، ترک و سکه، صبر و خطبه، ذکر و فکر دوست

پوست، تخت و خانه ویران و سعیدا پادشاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۲گرچه عالم را بنا آن ذات بیچون ساخته
  2. شمارهٔ ۵۵۳فلک به این همه رنگی که بر هوا بسته
  3. شمارهٔ ۵۵۴ز جان گذشتم و جانان شدم نشسته نشسته
  4. شمارهٔ ۵۵۵نماید گاه ابرو گه جمال آهسته آهسته
  5. شمارهٔ ۵۵۶باز چشمش سرمه آمیز آمده
  6. شمارهٔ ۵۵۷ز من تا کوی جانان گرچه یک آواز رس مانده
  7. شمارهٔ ۵۵۸ابروی تو را تا قلم صنع کشیده
  8. شمارهٔ ۵۵۹نیست با کس اتحادم همچو کوه
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.