پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۸

مگذر ز راستی و ببین بر کمال من

از خاک، قد خمیده برآید نهال من

خوش معنی است ذات تو کز پاکی وجود

هرگز نبسته صورت آن در خیال من

از کثرت ظهور چو خورشید در جهان

شد عمرها که می گذرد ماه و سال من

بیمار و خسته گویم و از خویشتن روم

آن دم که چشم مست تو پرسد ز حال من

تا می رسانمش به لب از خویش می روم

جام می است مرشد صاحب کمال من

دل های مرده را سخن من دهد حیات

آیینه را به جوش درآرد مثال من

یاد از جمال و ابروی او می دهد مرا

ماه تمام و قامت همچون هلال من

از هوش رفته دید سعیدا و گفت یار

نتوان به چشم عقل تو دیدن جمال من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۰صبحدم مطلوب چون مست شراب آید برون
  2. شمارهٔ ۵۴۱عهد کی از عهدهٔ پیمانه می‌آید برون
  3. شمارهٔ ۵۴۲هر کس شکست طرهٔ پرپیچ و تاب او
  4. شمارهٔ ۵۴۳چه هشیار است در انداز چشم می پرست او
  5. شمارهٔ ۵۴۴به بحر شور زده غوطه آب نیل از تو
  6. شمارهٔ ۵۴۵به دل ها ناوک انداز است دایم ابروان تو
  7. شمارهٔ ۵۴۶صلح و صفا بود مرا جنگ تو و جفای تو
  8. شمارهٔ ۵۴۷از بسکه نازک است دل پر ز آرزو
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.