پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۷

منم نادان تو دانایی چه گویم

ز حال دل که بینایی چه گویم

ز دست نارسا و بخت کوتاه

به پیشت سرو بالایی چه گویم

دلم را جستجویت تشنه تر کرد

سحاب لطف و دریایی چه گویم

تو را می خوانم و جان می کنم صرف

اگر خود بی طلب آیی چه گویم

از آن لب شکوه ها دارم نهانی

برآید گر تمنایی چه گویم

شکایت های چشم می پرستت

به خود هرگز نمی آیی چه گویم

تو کردی در جهان اسرار ما فاش

سعیدایی سعیدایی چه گویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۹چه سرها از یقین شد گوی در میدان درویشان
  2. شمارهٔ ۵۲۰چگونه کس کند آرام در سرای جهان
  3. شمارهٔ ۵۲۱بیفتی گر ز پا در راه دل سر می‌توان گشتن
  4. شمارهٔ ۵۲۲ندیده صاحب معنی به روزگار سخن
  5. شمارهٔ ۵۲۳کجا رسد به تو گل در ادای دل بردن
  6. شمارهٔ ۵۲۴به آن سرو سهی‌قد یاد صهبا می‌توان کردن
  7. شمارهٔ ۵۲۵آخرت منظور اگر باشد ز دنیا آمدن
  8. شمارهٔ ۵۲۶چو به درد خوی کردی به دوا توان رسیدن
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.