پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۳

خویش را بر صف مژگان تو مستانه زدیم

ساغر عهد شکستیم به پیمانه زدیم

صورت قلب نمودیم به هر جا رفتیم

بسکه ما نقش دغل بر دل دیوانه زدیم

تا خبردار شود کافر و مؤمن از عشق

بانگ در کعبه و ناقوس به بتخانه زدیم

حسن معنی بدرخشید چو با پنجهٔ فکر

گره زلف عروسان سخن شانه زدیم

غیر با بی ادبی تا نه درآید این جا

قفل لب بوسه کنان بر در میخانه زدیم

نه چو خورشید گذشتیم ز دار عالم

پشت پا بر فلک از همت مردانه زدیم

شعلهٔ شمع مپندار که آتش باشد

مشت آبی است که بر آتش پروانه زدیم

فارغ از سایهٔ اقبال هما گردیدیم

خیمهٔ خویش چو بر گوشهٔ ویرانه زدیم

دایم از بادهٔ معنی دل ما سرشار است

تا به لب مهر خموشی لب پیمانه زدیم

قطع کردیم لباس دو جهان را از بر

بخیه بر خرقهٔ تجرید فقیرانه زدیم

یاد می داد سعیدا ز [اثاث] فغفور

هر سفالی که در او بادهٔ رندانه زدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۵خیرالامور اوسط اولاد آدمیم
  2. شمارهٔ ۵۱۶ما به کوی یار نالان می رویم
  3. شمارهٔ ۵۱۷منم نادان تو دانایی چه گویم
  4. شمارهٔ ۵۱۸به روی سینه سیل اشک باز از دیده برگردان
  5. شمارهٔ ۵۱۹چه سرها از یقین شد گوی در میدان درویشان
  6. شمارهٔ ۵۲۰چگونه کس کند آرام در سرای جهان
  7. شمارهٔ ۵۲۱بیفتی گر ز پا در راه دل سر می‌توان گشتن
  8. شمارهٔ ۵۲۲ندیده صاحب معنی به روزگار سخن
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.