پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۵

خیرالامور اوسط اولاد آدمیم

در عین عالمیم و مبرا ز عالمیم

در مفلسی است چاشنی حد اعتدال

چون کاسهٔ تهی نه زیادیم و نه کمیم

در دامگاه حادثه صیدی چو ما که دید

رامیم با شکاری و از خویش می رمیم

دیدیم تا در آینهٔ دل جمال دوست

اسکندر زمانه و هم جام و هم جمیم

ما را تلاش چشمهٔ حیوان چو خضر نیست

آب حیات یافته از چاه زمزمیم

ای دل صفای مروه ز سعی تمام ماست

ما در حریم خاص دل و دیده محرمیم

[ار هست] جور چرخ به نیکان تو ای رقیب

با ما بدی مکن که ز نیکان عالمیم

تاب نگاه گرم نداریم از کسی

بر روی روزگار مگر چشم شبنمیم

برهان ما کلام خداوندگار ماست

هر جا که می رویم سعیدا مکرمیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۷منم نادان تو دانایی چه گویم
  2. شمارهٔ ۵۱۸به روی سینه سیل اشک باز از دیده برگردان
  3. شمارهٔ ۵۱۹چه سرها از یقین شد گوی در میدان درویشان
  4. شمارهٔ ۵۲۰چگونه کس کند آرام در سرای جهان
  5. شمارهٔ ۵۲۱بیفتی گر ز پا در راه دل سر می‌توان گشتن
  6. شمارهٔ ۵۲۲ندیده صاحب معنی به روزگار سخن
  7. شمارهٔ ۵۲۳کجا رسد به تو گل در ادای دل بردن
  8. شمارهٔ ۵۲۴به آن سرو سهی‌قد یاد صهبا می‌توان کردن
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.