پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۶

گر کمر زرین و یا زر در کمر بربسته ایم

از خیال خاطر آن سیمبر بربسته ایم

آن چنان گرد تعلق را ز خود افشانده ایم

کز غبار راه، احرام سفر بربسته ایم

رشتهٔ تسبیح جان سازیم تا از تار زلف

عمرها شد ما به این نیت کمر بربسته ایم

از درون باشد که حرف [آشنایی بشنویم]

گوش خود بر حلقهٔ بیرون در بربسته ایم

بهر زینت خلق بر دستار خوش پیچیده اند

غافلند از آن که بر سر درد سر بربسته ایم

هر دو آزادیم می گویند ما و سرو را

لیک کی ما همچو او دل بر ثمر بربسته ایم؟

گر یکی مرغیم و گر سیمرغ در نزد قضا

دست و پا گم کرده ایم و بال [و] پر بربسته ایم

در تماشای جهان با خلق یکسان نیستیم

مردمان دل بسته اند و ما نظر بربسته ایم

تا سعیدا غیر را در بزم او نبود رهی

از کمال رشک ما بر خویش دربر بسته ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۸عالم تمام یک نظر است و ندیده ایم
  2. شمارهٔ ۵۰۹عزلت گزیده ایم به عزت رسیده ایم
  3. شمارهٔ ۵۱۰اول چو داغ بر سر دردی رسیده ایم
  4. شمارهٔ ۵۱۱ناخورده شراب ناب مستیم
  5. شمارهٔ ۵۱۲خرقه پوشانیم ما در قید عالم نیستیم
  6. شمارهٔ ۵۱۳خویش را بر صف مژگان تو مستانه زدیم
  7. شمارهٔ ۵۱۴گاه روباه گهی شیر و گهی خرگوشیم
  8. شمارهٔ ۵۱۵خیرالامور اوسط اولاد آدمیم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.