پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۵

از پریشانی نه سرگردان چو کاکل می‌شوم

غنچه‌ام هرگه پریشان می‌شوم گل می‌شوم

نیست در بی‌رحمیش حرفی، همین در کشتنم

او تحمل می‌کند من بی‌تحمل می‌شوم

خار خشکم باغبانا آتشی بر من بزن

باد اگر دامن زند ز اهل تجمل می‌شوم

گر نمایم [خار] در چشم عزیزان دور نیست

من که آخر خود چراغ صبحم و گل می‌شوم

آه در دل، خاک بر سر، رو به صحرا می‌کنم

خوش به سامان می‌روم یار توکل می‌شوم

از پریشانی سعیدا نیستم غمگین که من

غنچه‌ام هرگه پریشان می‌شوم گل می‌شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۷نی چو اهل دور ما هم ناسپاس افتاده ایم
  2. شمارهٔ ۵۰۸عالم تمام یک نظر است و ندیده ایم
  3. شمارهٔ ۵۰۹عزلت گزیده ایم به عزت رسیده ایم
  4. شمارهٔ ۵۱۰اول چو داغ بر سر دردی رسیده ایم
  5. شمارهٔ ۵۱۱ناخورده شراب ناب مستیم
  6. شمارهٔ ۵۱۲خرقه پوشانیم ما در قید عالم نیستیم
  7. شمارهٔ ۵۱۳خویش را بر صف مژگان تو مستانه زدیم
  8. شمارهٔ ۵۱۴گاه روباه گهی شیر و گهی خرگوشیم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.