پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۰

بنمای رو که والهٔ آن روی چون گلم

قربان شوم تو را چه کنم بی تحملم

یک ساغر شراب میسر اگر شود

در بزم روزگار ز اهل تجملم

دزدیده هم نکرده فلک سوی من نظر

در روزگار، سرمهٔ چشم تغافلم

در هر ظهور عشق ظهوری دگر کند

در شهر و کوچه ها سگ و در باغ بلبلم

تا مرغ دل ز دانهٔ خالش طمع برید

نی در شکنج زلف نه در قید کاکلم

از جا به هیچ باب سعیدا نرفته ام

چون خانه زاد صبر و مرید توکلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۲از حال من مپرس [و] ندامت کشیدنم
  2. شمارهٔ ۴۹۳باز حرف از ناز خوبان می زنم
  3. شمارهٔ ۴۹۴به هر چمن که وصال تو را خیال کنم
  4. شمارهٔ ۴۹۵به یاد روی تو خورشید را نظاره کنم
  5. شمارهٔ ۴۹۶من نه آنم که زنم ساز و به خود گریه کنم
  6. شمارهٔ ۴۹۷گاه چون ظاهرپرستانش عبادت می‌کنم
  7. شمارهٔ ۴۹۸همچو گل راز درون خود نمایان می‌کنم
  8. شمارهٔ ۴۹۹با بتان من عشقبازی می کنم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.