پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۳

باز حرف از ناز خوبان می زنم

طعنه ها بر کفر و ایمان می زنم

همچو زلف از مصحف روی بتان

بعد از این فال پریشان می زنم

می کنم جان را بر آن لب پیشکش

سنگ بر لعل بدخشان می زنم

نیستم آنگاره لیک انگاره را

تا شوم هموار، سوهان می زنم

گر در و دیوار از دستم شکست

بعد از این سر در بیابان می زنم

شیشه ام چون ابر گر پر می شود

خیمه در صحن گلستان می زنم

کشور جانان سعیدا رو نمود

پشت پا بر عالم جان می زنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۵به یاد روی تو خورشید را نظاره کنم
  2. شمارهٔ ۴۹۶من نه آنم که زنم ساز و به خود گریه کنم
  3. شمارهٔ ۴۹۷گاه چون ظاهرپرستانش عبادت می‌کنم
  4. شمارهٔ ۴۹۸همچو گل راز درون خود نمایان می‌کنم
  5. شمارهٔ ۴۹۹با بتان من عشقبازی می کنم
  6. شمارهٔ ۵۰۰می سزد گر کله خویش به سر کج بینم
  7. شمارهٔ ۵۰۱نفع، آن است که من نافع خود می بینم
  8. شمارهٔ ۵۰۲من نه این آب روان از لب جو می بینم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.