پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۷

گاه چون ظاهرپرستانش عبادت می‌کنم

لیک از آن بسیار می‌ترسم که عادت می‌کنم

من ز موجودات تحقیق وجودش کرده‌ام

سیر وحدت را نهان در عین کثرت می‌کنم

می‌کنم دل را به مژگان سیاهی روبه‌رو

ساده بود این لوح پیش از این، منبت می‌کنم

می‌فشانم اشک خون‌آلوده بر خاک درش

از برای مردم بیمار شربت می‌کنم

می‌تراشم هر زمان از دل بتی کو آذری

تا ببیند قدرت حق را چه صنعت می‌کنم؟

می‌توانم دل ز نیش خنجرش گیرم به زور

در میان جان است با آن من مروت می‌کنم

ساقیا گر عمر باشد نذر کردم بعد از این

خدمت این دور تا دور قیامت می‌کنم

روزیم خون جگر شد بر سر این کو مدام

می‌دهم دل را دل و راضی به قسمت می‌کنم

گه روم خود، گه رود دل، گه رود جان بر درش

من حریفم پاسبانی را به نوبت می‌کنم

این دل غمدیده را از رفتن بی‌جا بسی

گاه وحشت گه شکایت گه نصیحت می‌کنم

گر ز زلفش حلقه‌ای افتد سعیدا در کفم

حلقه‌ها در گوش استغنا و همت می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۹با بتان من عشقبازی می کنم
  2. شمارهٔ ۵۰۰می سزد گر کله خویش به سر کج بینم
  3. شمارهٔ ۵۰۱نفع، آن است که من نافع خود می بینم
  4. شمارهٔ ۵۰۲من نه این آب روان از لب جو می بینم
  5. شمارهٔ ۵۰۳من ز جا از سخن جنت مأوا نروم
  6. شمارهٔ ۵۰۴دامان دل ز گرد هوس چیده می روم
  7. شمارهٔ ۵۰۵از پریشانی نه سرگردان چو کاکل می‌شوم
  8. شمارهٔ ۵۰۶گر کمر زرین و یا زر در کمر بربسته ایم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.