پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۹

با بتان من عشقبازی می کنم

عشق را من دلنوازی می کنم

بی محبت هر که میرد کافر است

هست تا جان عشقبازی می کنم

تا نیازی هست پیش او مرا

پیش غیرش بی نیازی می کنم

گر برد بالا به پایش اوفتم

پست سازد سرفرازی می کنم

دلق من از گریه تر شد خوب شد

خرقهٔ خود را نمازی می کنم

در محبت چاره ای با آن که نیست

باز فکر چاره سازی می کنم

ساحت میدان وسیع افتاده است

من سعیدا ترکتازی می کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۱نفع، آن است که من نافع خود می بینم
  2. شمارهٔ ۵۰۲من نه این آب روان از لب جو می بینم
  3. شمارهٔ ۵۰۳من ز جا از سخن جنت مأوا نروم
  4. شمارهٔ ۵۰۴دامان دل ز گرد هوس چیده می روم
  5. شمارهٔ ۵۰۵از پریشانی نه سرگردان چو کاکل می‌شوم
  6. شمارهٔ ۵۰۶گر کمر زرین و یا زر در کمر بربسته ایم
  7. شمارهٔ ۵۰۷نی چو اهل دور ما هم ناسپاس افتاده ایم
  8. شمارهٔ ۵۰۸عالم تمام یک نظر است و ندیده ایم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.