پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۸

همچو گل راز درون خود نمایان می‌کنم

خویش را در عین جمعیت پریشان می‌کنم

همچو دریا چین به رو دارم ولی صافی دلم

همچو شبنم گریه را در خنده پنهان می‌کنم

تازه می‌سازم به ناخن زخم‌های کهنه را

غیر می‌داند به درد خویش درمان می‌کنم

طینتم پاک است از عصیان مرا اندیشه نیست

آفتابم در حجاب ابر جولان می‌کنم

از میان عیب‌بینان مقید در لباس

می‌برم خود را و بی‌قیدانه عریان می‌کنم

خوش نمی‌آید مرا ظاهرپرستی همچو خلق

خویش را آزاد و دل را بندهٔ آن می‌کنم

گشتم شیب و فراز دهر را بی‌چیز نیست

هست [ناهمواریی] در طبع، سوهان می‌کنم

جان من قربان نگویم آن کنم یا غیر آن

پادشاهی هرچه فرمان می‌کنی آن می‌کنم

با که گویم گر نگویم با تو حال خویش را

مورم و عرض مطالب با سلیمان می‌کنم

بره بند عشقم و طاقت نمی‌آرم دگر

خویش را خواهی نخواه امروز قربان می‌کنم

چشم گریان دارم و موی سفید و باز هم

از برای راه رفتن فکر سامان می‌کنم

تا مگر رنگ حنا از پای او افتد به دست

طفل چشم خویش را من باز گریان می‌کنم

گفتمش جان رونمایت، رونما، گفتا که خوب

گر کشم نقصان سعیدا باز تاوان می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۰می سزد گر کله خویش به سر کج بینم
  2. شمارهٔ ۵۰۱نفع، آن است که من نافع خود می بینم
  3. شمارهٔ ۵۰۲من نه این آب روان از لب جو می بینم
  4. شمارهٔ ۵۰۳من ز جا از سخن جنت مأوا نروم
  5. شمارهٔ ۵۰۴دامان دل ز گرد هوس چیده می روم
  6. شمارهٔ ۵۰۵از پریشانی نه سرگردان چو کاکل می‌شوم
  7. شمارهٔ ۵۰۶گر کمر زرین و یا زر در کمر بربسته ایم
  8. شمارهٔ ۵۰۷نی چو اهل دور ما هم ناسپاس افتاده ایم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.