پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۶

من نه آنم که زنم ساز و به خود گریه کنم

خنده بر چرخ بد انداز و به خود گریه کنم

نیست جا این قدر شمع مرا چون فانوس

تا کشم شعلهٔ آواز و به خود گریه کنم

بنما سرو قد خویش که من فاخته وار

تا شوم از همه ممتاز و به خود گریه کنم

نیست آشفتگیم از گل رخسار کسی

چون خیال تو کنم ناز و به خود گریه کنم

من حسرت زده را باده از آن خم مدهید

که خبردار شوم باز و به خود گریه کنم

چرخ اگر آب دهد از دم تیغ تو شوم

همچو فواره سرافراز و به خود گریه کنم

سخت ماتم زده ام نوحه گران می خواهم

تا شوندم همه دمساز و به خود گریه کنم

بستم احرام که با نغمه روم همچو خیال

در سراپردهٔ آواز و به خود گریه کنم

شکوه چون مدعیم نیست سعیدا ز کسی

گله از خود کنم آغاز و به خود گریه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۸همچو گل راز درون خود نمایان می‌کنم
  2. شمارهٔ ۴۹۹با بتان من عشقبازی می کنم
  3. شمارهٔ ۵۰۰می سزد گر کله خویش به سر کج بینم
  4. شمارهٔ ۵۰۱نفع، آن است که من نافع خود می بینم
  5. شمارهٔ ۵۰۲من نه این آب روان از لب جو می بینم
  6. شمارهٔ ۵۰۳من ز جا از سخن جنت مأوا نروم
  7. شمارهٔ ۵۰۴دامان دل ز گرد هوس چیده می روم
  8. شمارهٔ ۵۰۵از پریشانی نه سرگردان چو کاکل می‌شوم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.