پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۲

از حال من مپرس [و] ندامت کشیدنم

خو گشته پشت دست به دندان گزیدنم

هر دم شکست می خورم اما به چشم خلق

از بس شکسته ام ننماید شکستنم

پیچد به خویش دشمن من بیشتر ز پیش

در چشم روزگار چو مو گر شود تنم

ای عقل رو به وادی حیرت نهاد و رفت

هر کس که دید همچو تو از خویش رفتنم

از بس شکست خورد سعیدا دلم ز خلق

رنگ آن قدر نماند به رویم که بشکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۴به هر چمن که وصال تو را خیال کنم
  2. شمارهٔ ۴۹۵به یاد روی تو خورشید را نظاره کنم
  3. شمارهٔ ۴۹۶من نه آنم که زنم ساز و به خود گریه کنم
  4. شمارهٔ ۴۹۷گاه چون ظاهرپرستانش عبادت می‌کنم
  5. شمارهٔ ۴۹۸همچو گل راز درون خود نمایان می‌کنم
  6. شمارهٔ ۴۹۹با بتان من عشقبازی می کنم
  7. شمارهٔ ۵۰۰می سزد گر کله خویش به سر کج بینم
  8. شمارهٔ ۵۰۱نفع، آن است که من نافع خود می بینم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.