پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۱

حال من این است غیر حال ندانم

عاشقم و رسم قیل و قال ندانم

ملک محبت کسی احاطه نکرده

مرتبه یادگیری عشق را کمال ندانم

در دل من سبز شد درخت محبت

تا چه ثمر بخشد این نهال ندانم

این همه رو زرد می کنند به دنیا

وه چه بلا شد به رنگ آل ندانم

محمل ایام بس شتاب روان است

تا به کجا می کشد مآل ندانم

زندگیم حلقه ای است بسته به زلفت

جز رخ و قد تو ماه و سال ندانم

چون ز خدا می رسد «الست» به گوشم

غیر «بلی» من دگر مقال ندانم

می شکند آنچه راست می کند از گل

بهر چه می سازد این کلال ندانم

پای خرد جانب تو کند [و] زبون است

خود بنمایی دگر جمال ندانم

در سر من شور طرفه ای است سعیدا

کیست نهان گشته در خیال ندانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۳باز حرف از ناز خوبان می زنم
  2. شمارهٔ ۴۹۴به هر چمن که وصال تو را خیال کنم
  3. شمارهٔ ۴۹۵به یاد روی تو خورشید را نظاره کنم
  4. شمارهٔ ۴۹۶من نه آنم که زنم ساز و به خود گریه کنم
  5. شمارهٔ ۴۹۷گاه چون ظاهرپرستانش عبادت می‌کنم
  6. شمارهٔ ۴۹۸همچو گل راز درون خود نمایان می‌کنم
  7. شمارهٔ ۴۹۹با بتان من عشقبازی می کنم
  8. شمارهٔ ۵۰۰می سزد گر کله خویش به سر کج بینم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.