پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۴

به هر چمن که وصال تو را خیال کنم

چون گل به خون جگر رنگ خویش آل کنم

به صد زبان نشود اشتیاق من ظاهر

چو گل به باد صبا گر بیان حال کنم

چنان خیال تو جا کرده است در جانم

که گر به خویش بیایم تو را خیال کنم

امید هست ز لطف خدای بی همتا

که قصر و خانهٔ بدخواه پایمال کنم

به سر من که زبان خیال محرم نیست

به خامهٔ دو زبان، چون بیان حال کنم

بیار باده و با محتسب بگو چون است

که خون دشمن دین را به خود حلال کنم

امید هست سعیدا ز لطف همت دوست

که عمر باقی خود صرف در وصال کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۶من نه آنم که زنم ساز و به خود گریه کنم
  2. شمارهٔ ۴۹۷گاه چون ظاهرپرستانش عبادت می‌کنم
  3. شمارهٔ ۴۹۸همچو گل راز درون خود نمایان می‌کنم
  4. شمارهٔ ۴۹۹با بتان من عشقبازی می کنم
  5. شمارهٔ ۵۰۰می سزد گر کله خویش به سر کج بینم
  6. شمارهٔ ۵۰۱نفع، آن است که من نافع خود می بینم
  7. شمارهٔ ۵۰۲من نه این آب روان از لب جو می بینم
  8. شمارهٔ ۵۰۳من ز جا از سخن جنت مأوا نروم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.