پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

نی همین از خودنمایی پا و سر پیچیده‌ام

خویش را در جیب صد عیب و هنر پیچیده‌ام

هرچه با گردون دون دادم همانم باز داد

چون صدا این کوه را من بر کمر پیچیده‌ام

باطن خود را به ظاهر نیک گردانیده‌ام

این بدان ماند که عیبی در هنر پیچیده‌ام

فکر زلفش تا نبیند همچو مشک افسردگی

چون ضیا در پرده‌های چشم تر پیچیده‌ام

او منزه بوده است از نقد و جنس و خیر و شر

من عبث بر تار و پود خیر و شر پیچیده‌ام

قطرهٔ خونی به بیداری برآید مشکل است

ز این رگ خوابی که من بر نیشتر پیچیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱ای که می گویی خدای خویش را چون دیده ام
  2. شمارهٔ ۴۶۲برون می آورد از دل کدورت را می نابم
  3. شمارهٔ ۴۶۳خود گدایم گرچه یار هر گدایی نیستم
  4. شمارهٔ ۴۶۴آه از آن روزی که چون یوسف نگاری داشتم
  5. شمارهٔ ۴۶۵همچو بلبل آشیان گر در چمن می‌داشتم
  6. شمارهٔ ۴۶۶گذشتم از سر جان سوی جانان بیشتر رفتم
  7. شمارهٔ ۴۶۷رخ تو دیدم و در عالم دگر رفتم
  8. شمارهٔ ۴۶۸یوسف از حلقه به گوشان تو دیدم گفتم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.