پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۸

تأثیر نیست در نفس مرد ناتمام

بی لذت است میوه چو افتد ز شاخ، خام

افتاده سایه از چه به دنبال آن کرام

عمری است می رود پی آن سرو خوشخرام

دانی که لاله از چه قدح کرده پر ز خون

یعنی که باده بی رخ ساقی بود حرام

افتادگی است پایهٔ بالا برآمدن

تا کم نمی شود نشود ماه نو تمام

تفریق حق [و] باطل عالم به نقطه ای است

صورت یکی است گر بنویسند خام و جام

خواهی به حق رسی ز دو عالم گذر نما

در قید آن مباش حلال است این حرام

مستانه سوی جنت و دوزخ گذر کنیم

جامی اگر می ام دهد از جام پیر جام

از سرمه مشت خاک در آن دیده بهتر است

چشمی که وابود به طمع همچو چشم دام

روی توجه همه جز با ودود نیست

خواهی تو خاص باش سعیدا و خواه عام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۰ندیده کسی آنچه من دیده‌ام
  2. شمارهٔ ۴۶۱ای که می گویی خدای خویش را چون دیده ام
  3. شمارهٔ ۴۶۲برون می آورد از دل کدورت را می نابم
  4. شمارهٔ ۴۶۳خود گدایم گرچه یار هر گدایی نیستم
  5. شمارهٔ ۴۶۴آه از آن روزی که چون یوسف نگاری داشتم
  6. شمارهٔ ۴۶۵همچو بلبل آشیان گر در چمن می‌داشتم
  7. شمارهٔ ۴۶۶گذشتم از سر جان سوی جانان بیشتر رفتم
  8. شمارهٔ ۴۶۷رخ تو دیدم و در عالم دگر رفتم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.