پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۴

آه از آن روزی که چون یوسف نگاری داشتم

در نظرهای عزیزان اعتباری داشتم

یاد ایامی که در این کلفت آباد جهان

همچو مینا و صراحی غمگساری داشتم

وای از آن روزی که پایم می فشرد انگور را

در خرابات مغان دست به کاری داشتم

سوخت دل یکباره ور نی از گل روی کسی

پیشتر در سینه من هم خارخاری داشتم

باد دستی های من یکبارگی افشاند و رفت

در دل و در سینه هر گرد و غباری داشتم

بسکه در غربت ز تنهایی صفاها کرده ام

نیست در خاطر که من یار و دیاری داشتم

چشم گردونم به خاک افکند ورنه بیش از این

سینه ای چون ابر و چشم اشکباری داشتم

آمدم تا وادی خود دشمنان ره یافتند

وای چون من بیخودی بر خود حصاری داشتم

پاسبان بودم سعیدا با سگان کوی یار

ای خوش آن روزی که آن جا اقتداری داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۶گذشتم از سر جان سوی جانان بیشتر رفتم
  2. شمارهٔ ۴۶۷رخ تو دیدم و در عالم دگر رفتم
  3. شمارهٔ ۴۶۸یوسف از حلقه به گوشان تو دیدم گفتم
  4. شمارهٔ ۴۶۹هدف برای خدنگ تو جان خود بردم
  5. شمارهٔ ۴۷۰حکایت گل روی تو در چمن کردم
  6. شمارهٔ ۴۷۱به چوگانش اگر سر گو نمی‌کردم چه می‌کردم
  7. شمارهٔ ۴۷۲منم که خود غم و خود یار غمگسار خودم
  8. شمارهٔ ۴۷۳به قطع هستی خود خوب دستیار خودم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.