پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۱

ای که می گویی خدای خویش را چون دیده ام

چون تو می گویی بگویم با تو بیچون دیده ام

دست از دامان گلگونش نخواهم داشتن

نشئه ها از پرتو آن روی گلگون دیده ام

در دل خود کرده ام سیر سواد اعظمی

آن سویدا خانه را در بر مجنون دیده ام

خوانده ام مضمون دیوان قضا را بارها

هرچه آمد در نظر مصراع موزون دیده ام

خیرگی می کرد چشم از دیدن دیدار غیب

در میان هر گه سعیدا خویش را چون دیده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۳خود گدایم گرچه یار هر گدایی نیستم
  2. شمارهٔ ۴۶۴آه از آن روزی که چون یوسف نگاری داشتم
  3. شمارهٔ ۴۶۵همچو بلبل آشیان گر در چمن می‌داشتم
  4. شمارهٔ ۴۶۶گذشتم از سر جان سوی جانان بیشتر رفتم
  5. شمارهٔ ۴۶۷رخ تو دیدم و در عالم دگر رفتم
  6. شمارهٔ ۴۶۸یوسف از حلقه به گوشان تو دیدم گفتم
  7. شمارهٔ ۴۶۹هدف برای خدنگ تو جان خود بردم
  8. شمارهٔ ۴۷۰حکایت گل روی تو در چمن کردم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.