پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۷

کی شود با بوالهوس آن کاشف اسرار رام

می دهد بی نشئه را پیر مغان از باده جام

وقت رفتن از جهان [و] روز محشر در میان

یا رسول الله شفاعت یا خدا حسن الختام

صحبت ناقص کجا با کاملان آید برون

می تواند کرد دانا در دل دانا مقام

باده ممنوع است ای مفتی و مال غیر نی؟

از کجا معلوم گردید این حلال و آن حرام

طرفه صیادی است چرخ از مکر او غافل مباش

دانه ظاهر کرده و در خاک پنهان کرده دام

عمرها کردیم ضایع تا که شد این رمز فاش

عابدی کاری است مبهم زاهدی کاری است خام

نیست ما را با کسی در نعمت حق گفتگو

باده با ما رزق و روزی باد با زاهد طعام

بر صفات یار [و] بر اسمای او عارف نشد

تا نشد عریان سعیدا از لباس ننگ و نام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۹نی همین از خودنمایی پا و سر پیچیده‌ام
  2. شمارهٔ ۴۶۰ندیده کسی آنچه من دیده‌ام
  3. شمارهٔ ۴۶۱ای که می گویی خدای خویش را چون دیده ام
  4. شمارهٔ ۴۶۲برون می آورد از دل کدورت را می نابم
  5. شمارهٔ ۴۶۳خود گدایم گرچه یار هر گدایی نیستم
  6. شمارهٔ ۴۶۴آه از آن روزی که چون یوسف نگاری داشتم
  7. شمارهٔ ۴۶۵همچو بلبل آشیان گر در چمن می‌داشتم
  8. شمارهٔ ۴۶۶گذشتم از سر جان سوی جانان بیشتر رفتم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.