پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۶

گذشتم از می و از صاف و درد و شیشه و جام

که هر سه بی ته و بی حاصلند و بی انجام

به شر مبایعه کردن به آب دادن خویش

نه کار اهل حضور است مرد خیر انجام

تو را چو دیگ ز خامی به جوش می آرد

شراب ناب بود گرچه همچو نقرهٔ خام

نه خانقه نه خرابات می روم دیگر

که من گذشته ام از لطف خاص و صحبت عام

گذشتم از می و ساقی خدا گواه من است

که هر دو عهد شکستند با من ناکام

چه سود از این دو حریف به صد حریف روی

که نی ز خاص حذر می کنند و نی از عام

به دوستان زبانی بس است این که به دل

سلام می کنم و می دهم جواب سلام

ز بی وفایی ساقی دلم ز می بگرفت

وگرنه فرق ندانم من از حلال و حرام

کجاست شرم به این دلبران هرزه نگاه

که گه درون دل و گاه می روند به بام

بزن سبو به سر خم به شیشه پا مگذار

که نسبتی است به دل شیشه را در این ایام

چه کافری است سعیدا که چون از او پرسی

نه حق شناسند و نی بت شناسد و نی رام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۸تأثیر نیست در نفس مرد ناتمام
  2. شمارهٔ ۴۵۹نی همین از خودنمایی پا و سر پیچیده‌ام
  3. شمارهٔ ۴۶۰ندیده کسی آنچه من دیده‌ام
  4. شمارهٔ ۴۶۱ای که می گویی خدای خویش را چون دیده ام
  5. شمارهٔ ۴۶۲برون می آورد از دل کدورت را می نابم
  6. شمارهٔ ۴۶۳خود گدایم گرچه یار هر گدایی نیستم
  7. شمارهٔ ۴۶۴آه از آن روزی که چون یوسف نگاری داشتم
  8. شمارهٔ ۴۶۵همچو بلبل آشیان گر در چمن می‌داشتم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.