پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

به جمال تو بود دیدهٔ بینا مشغول

به خیال تو بود خاطر دانا مشغول

بعد از آن روی دل جمع نبیند آن کس

که دمی گشت به آن زلف چلیپا مشغول

یار چون نیست در اندیشه چه مسجد چه کنشت

در طریقت چه به دنیا چه به عقبا مشغول

روز و شب عربده دارند به هم اهل جهان

ما فقیران ز کناری به تماشا مشغول

گرچه شغلش همه آرایش خویش است مدام

لیک نبود به خود او این قدر ما مشغول

وصل او گرچه محال است ز ناامیدی

به بود ز آن که بود کس به تمنا مشغول

هر که سرگرم به کاری است سعیدا تا هست

شیر در بیشه و ماهی است به دریا مشغول

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶گذشتم از می و از صاف و درد و شیشه و جام
  2. شمارهٔ ۴۵۷کی شود با بوالهوس آن کاشف اسرار رام
  3. شمارهٔ ۴۵۸تأثیر نیست در نفس مرد ناتمام
  4. شمارهٔ ۴۵۹نی همین از خودنمایی پا و سر پیچیده‌ام
  5. شمارهٔ ۴۶۰ندیده کسی آنچه من دیده‌ام
  6. شمارهٔ ۴۶۱ای که می گویی خدای خویش را چون دیده ام
  7. شمارهٔ ۴۶۲برون می آورد از دل کدورت را می نابم
  8. شمارهٔ ۴۶۳خود گدایم گرچه یار هر گدایی نیستم
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.