پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۲

ریزد خزان به خاک چو برگ و نوای گل

جز عندلیب نیست کسی آشنای گل

از گوشهٔ کلاه شکست آفتاب من

رنگ پریده را به هوا از هوای گل

دور از تو چون شوم که نگردد دمی جدا

هر جا که می رود سر بلبل ز پای گل

با ما جفا و جور جهان از اشارتی است

کی خار می خلد به کفی بی رضای گل

نزدیک شد که بلبل مسکین ز خود رود

باد صبا فتاده چرا از قفای گل

در باغ از توجه گل خار سبز شد

باشد کمال سرو سهی از دعای گل

صبر و قناعت ای دل صد پاره یاد گیر

رنگ است و بو برای لباس و غذای گل

هر چیز داد باز بهارش گرفت و رفت

غیر از خزان که داده زری در بهای گل

می زد رقیب بر سر و می کند باغبان

خوش ناله ها که کرد سعیدا برای گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۴به جمال تو بود دیدهٔ بینا مشغول
  2. شمارهٔ ۴۵۵رزق و روزی را خدا چون گشته از اول کفیل
  3. شمارهٔ ۴۵۶گذشتم از می و از صاف و درد و شیشه و جام
  4. شمارهٔ ۴۵۷کی شود با بوالهوس آن کاشف اسرار رام
  5. شمارهٔ ۴۵۸تأثیر نیست در نفس مرد ناتمام
  6. شمارهٔ ۴۵۹نی همین از خودنمایی پا و سر پیچیده‌ام
  7. شمارهٔ ۴۶۰ندیده کسی آنچه من دیده‌ام
  8. شمارهٔ ۴۶۱ای که می گویی خدای خویش را چون دیده ام
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.