پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

می برندش به همان راه که آمد واپس

هر که چون صبح زند خنده به خود نیم نفس

زاهدا سبحه بینداز که بس کوتاه است

از خم حلقهٔ زلف بت ما دست هوس

ای کم از مورچه بر خوان لئیمان جهان

چند بر سر بزنی دست تولا چو مگس

چه طلسم است در این لاشهٔ دنیا که مدام

می نماید به نظر نفس تو را کس، کرکس

چه توان برد ز من فیض چو آن دیوانه

گفت شب مونس من پشه و روز است مگس

تیره شد خاطر فرهاد ز سودای مجاز

ظاهر است این که شود خانه سیه ز آتش خس

دل شود خسته ز تکلیف که بلبل نالد

گر ز چوب گل صد برگ بساز ند قفس

زاهدان را ز ره آوازهٔ جنت برده است

سر به صحرا زده این قافله ز آواز جرس

نیستم طفل رسن تاب ولیکن چون او

کارم از پیشروی رفته سعیدا واپس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴اشکی که به گلشن چمن‌آرا نکند کس
  2. شمارهٔ ۳۸۵خورشیدوشی در به دری را چه کند کس
  3. شمارهٔ ۳۸۶چشمی که گهربار نباشد چه کند کس
  4. شمارهٔ ۳۸۷ساقیا در گرد کن جام پیاپی زود باش
  5. شمارهٔ ۳۸۸سبزهٔ خط گو دمید آشفته چون سنبل مباش
  6. شمارهٔ ۳۸۹پر کن از خون جام، صهبا گر نباشد گو مباش
  7. شمارهٔ ۳۹۰چرخ با ما دل مصفا گر نباشد گو مباش
  8. شمارهٔ ۳۹۱آسوده شو از سود و مبرا ز زیان باش
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.