پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰

چرخ با ما دل مصفا گر نباشد گو مباش

آینه زنگی مجلا گر نباشد گو مباش

شهسوار راه غم را دل به منزل می‌برد

در طریق دوستی پا گر نباشد گو مباش

چون بود همخانه دشمن خانه ویران بهتر است

چون نباشد دوست، دنیا گر نباشد گو مباش

گرد سر گردیدنش کافی است شمع بزم را

در چمن پروانه را جا گر نباشد گو مباش

کاکل مشکین برای بردن دل‌ها بس است

حلقهٔ زلف سمن‌سا گر نباشد گو مباش

از نظرها چون سعیدا کرد پنهان روزگار

صورت قبر تو پیدا گر نباشد گو مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۲ما را به آن نگاه کرامت شعار بخش
  2. شمارهٔ ۳۹۳چرا پر است ز عالم، دل خریدارش
  3. شمارهٔ ۳۹۴اگر چون خضر می‌بخشند جان را بر شهیدانش
  4. شمارهٔ ۳۹۵من و آن قامت شوخی که در هنگام جولانش
  5. شمارهٔ ۳۹۶دارم بتی که کار نظر نیست دیدنش
  6. شمارهٔ ۳۹۷یک قامت بلند به هر می کشیدنش
  7. شمارهٔ ۳۹۸خط سبزی تماشا کردم از رخسار گلگونش
  8. شمارهٔ ۳۹۹یار ما بنمود رو شد در حجاب از پرتوش
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.