پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۹

پر کن از خون جام، صهبا گر نباشد گو مباش

شیشه دل کافیست مینا گر نباشد گو مباش

تن ز جان و دل ز غیر دوست خالی می‌کنیم

خواب را در چشم ما جا گر نباشد گو مباش

آسمان کوه است و عالم کهف این کوه بلند

در بن این کهف مأوا گر نباشد گو مباش

نقش انسانیت ما ستر حال ما بس است

جامهٔ دیبا و کمخا گر نباشد گو مباش

چون ز آغوش پدر در چاه غم یوسف فتاد

دیدهٔ یعقوب بینا گر نباشد گو مباش

کشت با تیر نگاه و با زبان ناز گفت

بی‌قراری چون سعیدا گر نباشد گو مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۱آسوده شو از سود و مبرا ز زیان باش
  2. شمارهٔ ۳۹۲ما را به آن نگاه کرامت شعار بخش
  3. شمارهٔ ۳۹۳چرا پر است ز عالم، دل خریدارش
  4. شمارهٔ ۳۹۴اگر چون خضر می‌بخشند جان را بر شهیدانش
  5. شمارهٔ ۳۹۵من و آن قامت شوخی که در هنگام جولانش
  6. شمارهٔ ۳۹۶دارم بتی که کار نظر نیست دیدنش
  7. شمارهٔ ۳۹۷یک قامت بلند به هر می کشیدنش
  8. شمارهٔ ۳۹۸خط سبزی تماشا کردم از رخسار گلگونش
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.