پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۴

اگر چون خضر می‌بخشند جان را بر شهیدانش

خیالی غیر جانبازی نباشد در شهیدانش

دهان زخم از خون خشک ناگردیده برخیزند

کجا لب‌تشنگی بینند در محشر شهیدانش

خمارآلودهٔ می را به شیرینی نباشد دل

که کی بوسند در جنت لب کوثر شهیدانش

به تیغش کرده‌اند از جان و از دل کشتگان بیعت

که تا تلقین گرفتند از دم خنجر شهیدانش

سعیدا بی‌ادب در کوی جانان کس نمی‌آید

زمین بوسیده می‌آیند بر خنجر شهیدانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۶دارم بتی که کار نظر نیست دیدنش
  2. شمارهٔ ۳۹۷یک قامت بلند به هر می کشیدنش
  3. شمارهٔ ۳۹۸خط سبزی تماشا کردم از رخسار گلگونش
  4. شمارهٔ ۳۹۹یار ما بنمود رو شد در حجاب از پرتوش
  5. شمارهٔ ۴۰۰اگر به دست من افتد دوباره ساغر عیش
  6. شمارهٔ ۴۰۱هر دم روم ز هوش و کنم خیر باد خویش
  7. شمارهٔ ۴۰۲برداشتیم چو نظر از اعتبار خویش
  8. شمارهٔ ۴۰۳[دیدم تو را و رفتم] یک باره از بر خویش
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.