پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

هر دم روم ز هوش و کنم خیر باد خویش

بی یاد او مباد بیابم به یاد خویش

دایم به نامرادی خود زیست کرده ام

تا یافتم ز حضرت عزت مراد خویش

در عهد [پادشاهی] ملک وجود خود

بیداد کردم و نرسیدم به داد خویش

هرگز به آن نشانهٔ مقصد نمی رسی

داری چو تیر تا کجیی در نهاد خویش

خورشید را به روی تو تشبیه کرده ایم

ما سهو کرده ایم در این اجتهاد خویش

با آن که صلح با دو جهان کرده ایم ما

فارغ نگشته ایم هنوز از جهاد خویش

با ما هر آنچه یار سعیدا کند نکوست

ما را گمان بد نبود ز اعتقاد خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳[دیدم تو را و رفتم] یک باره از بر خویش
  2. شمارهٔ ۴۰۴بریده‌ام ز دو عالم به ارهٔ اخلاص
  3. شمارهٔ ۴۰۵کو چنان حالی که سازد از چنین حالم خلاص
  4. شمارهٔ ۴۰۶من دیده ام آن را که مکانی نیست مشخص
  5. شمارهٔ ۴۰۷کدام تن که بود از خیال سر خالص
  6. شمارهٔ ۴۰۸من به چشم و رخ آن سرو روانم مخلص
  7. شمارهٔ ۴۰۹دلا پادشاهی گدایی است محض
  8. شمارهٔ ۴۱۰کند ز جوهر معنی مرا بیان عارض
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.