پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

من دیده ام آن را که مکانی نیست مشخص

از بسکه لطیف است از آن نیست مشخص

تحقیق معانی به کتب راست نیاید

ای بی خبر چند بیان نیست مشخص

بی نام و نشان است و دلیلت نکند سود

آن را به یقین دان که گمان نیست مشخص

تشخیص توان کرد از این باعث جان را

تن زنده به جان آمد و جان نیست مشخص

گفتم کمرش مو غلطی تنگ دهانش

گفتم سر مویی به گمان نیست مشخص

تصدیق ز دل می طلبد صاحب دیوان

اثبات به اقرار زبان نیست مشخص

زاهد چه قماش عمل خویش نمایی

امروز نه سود است و زیان نیست مشخص

غیر از تو وجودی نرسیده است به اثبات

با آن که تو را نام و نشان نیست مشخص

در کعبه و بتخانه توان یافت خدا را

سری است که در هر دو جهان نیست مشخص

از آن خبرش نیست کسی را که به یک آن

دل بست به چیزی که دو آن نیست مشخص

بر عمر مکن تکیه خبردار که مردن

سری است که پیدا و نهان نیست مشخص

بیرون و درون سیر نمودیم سعیدا

دیدیم که پیدا و نهان نیست مشخص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸من به چشم و رخ آن سرو روانم مخلص
  2. شمارهٔ ۴۰۹دلا پادشاهی گدایی است محض
  3. شمارهٔ ۴۱۰کند ز جوهر معنی مرا بیان عارض
  4. شمارهٔ ۴۱۱یا من فتح باسمک باب السلام فیض
  5. شمارهٔ ۴۱۲نیست گل الفتی در چمن اختلاط
  6. شمارهٔ ۴۱۳در جهان هرگز دلا منشین ز پای احتیاط
  7. شمارهٔ ۴۱۴آخر دمید بر رخ جانان، بهار خط
  8. شمارهٔ ۴۱۵گفتند بر رخ تو نمایان شده است خط
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.