پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۸

من به چشم و رخ آن سرو روانم مخلص

بنده ام در صفت جسم به جانم مخلص

داشتم جنگ به این خوش کمران لیکن کرد

پیچش زلف به آن موی میانم مخلص

گرچه خوبان همه را لب شکرین است اما

هست آنی به لب آن که به آنم مخلص

کس ز من گوی محبت نتواند بردن

بندهٔ پیرم و با طرز جوانم مخلص

نیست در نیت من چیز دگر جز محبوب

لیک با غیر سعیدا به زبانم مخلص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۰کند ز جوهر معنی مرا بیان عارض
  2. شمارهٔ ۴۱۱یا من فتح باسمک باب السلام فیض
  3. شمارهٔ ۴۱۲نیست گل الفتی در چمن اختلاط
  4. شمارهٔ ۴۱۳در جهان هرگز دلا منشین ز پای احتیاط
  5. شمارهٔ ۴۱۴آخر دمید بر رخ جانان، بهار خط
  6. شمارهٔ ۴۱۵گفتند بر رخ تو نمایان شده است خط
  7. شمارهٔ ۴۱۶می رود آخر چو از تن پس ز تن جان را چه حظ
  8. شمارهٔ ۴۱۷خویش را یکبارگی تا سختم از دل وداع
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.