پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۰

کند ز جوهر معنی مرا بیان عارض

دهد ز خوبی باطن مرا نشان عارض

دعای قامت او سرو می کند در باغ

خوشم به گل که خبر می دهد از آن عارض

غبار چهرهٔ جانان نه خط مشکین است

که آه سینهٔ ما کرده جا بر آن عارض

اگر بود قلم قدرتش ز دست افتد

مصوری که کشد ناز آن چنان عارض

چو زلف دست دهد مو به مو پریشانی

هر آن دلی که بیاویزدش بر آن عارض

نقاب چهرهٔ جانان برای چشم بد است

ز چشم پاک نظر کی کند نهان عارض

چه کوری است که انکار صورتش دارند

که با وجود سعیدا شده عیان عارض

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۲نیست گل الفتی در چمن اختلاط
  2. شمارهٔ ۴۱۳در جهان هرگز دلا منشین ز پای احتیاط
  3. شمارهٔ ۴۱۴آخر دمید بر رخ جانان، بهار خط
  4. شمارهٔ ۴۱۵گفتند بر رخ تو نمایان شده است خط
  5. شمارهٔ ۴۱۶می رود آخر چو از تن پس ز تن جان را چه حظ
  6. شمارهٔ ۴۱۷خویش را یکبارگی تا سختم از دل وداع
  7. شمارهٔ ۴۱۸ای ز ایراد قلم هم نفسانت مرفوع
  8. شمارهٔ ۴۱۹نه پنبه از پی راحت گذاشتم بر داغ
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.