پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

می رود آخر چو از تن پس ز تن جان را چه حظ

خانه گر از لعل و یاقوت است مهمان را چه حظ

خلق را عید است امروز از تماشای رخت

ای به قربان تو گردم چشم حیران را چه حظ

از لب شکرفشانت وز نگاه چشم مست

در کمند حلقهٔ زلفت اسیران را چه حظ

ما به جان و دل جفا و ناز خوبان می کشیم

از جفا لیکن نمی دانیم خوبان را چه حظ

عشقبازی با جمالش از هوسناکان عجب

گرچه سودا پخته باشد لیک خامان را چه حظ

کی به محض گفتگو لذت توان بردن ز عشق

گر درون خانه خورشید است دربان را چه حظ

حرف حق با طالب دنیا سعیدا سود نیست

بر سر گور مجوسی ختم قرآن را چه حظ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸ای ز ایراد قلم هم نفسانت مرفوع
  2. شمارهٔ ۴۱۹نه پنبه از پی راحت گذاشتم بر داغ
  3. شمارهٔ ۴۲۰بر کف آیینه نه دستی دگر بردار ایاغ
  4. شمارهٔ ۴۲۱پیش رویش کرد پنهان مهر در روزن چراغ
  5. شمارهٔ ۴۲۲ترک دنیا کن و از دنیا ملاف
  6. شمارهٔ ۴۲۳چو نیست معنی باطن به تخت و جاه ملاف
  7. شمارهٔ ۴۲۴ماه ما بالذات یک ماه است و اسما مختلف
  8. شمارهٔ ۴۲۵تنم چو روح سبک گشته در هوای لطیف
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.