پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

خویش را یکبارگی تا سختم از دل وداع

از میان ما و او برخاست رسم انقطاع

[ذره ای] تا مهر دنیا هست یاران را به دل

دایماً در کار خواهد بود آیین نزاع

بس خنک بربسته زاهد بر سرش عمامه را

زان برودت دایماً از نزله اش باشد صداع

جرم ما و رحمت حق هر دو خواب افتاده است

تیرگی از ابر باشد خوشنما از مه شعاع

یک سر مو فعل بی‌جا هست نقصان کمال

جامه کوتاه است کم باشد چو اطلس [یک ذراع]

عشقبازی را سعیدا از هوسناکان مجو

سالک این راه ساکن باید و مرد شجاع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹نه پنبه از پی راحت گذاشتم بر داغ
  2. شمارهٔ ۴۲۰بر کف آیینه نه دستی دگر بردار ایاغ
  3. شمارهٔ ۴۲۱پیش رویش کرد پنهان مهر در روزن چراغ
  4. شمارهٔ ۴۲۲ترک دنیا کن و از دنیا ملاف
  5. شمارهٔ ۴۲۳چو نیست معنی باطن به تخت و جاه ملاف
  6. شمارهٔ ۴۲۴ماه ما بالذات یک ماه است و اسما مختلف
  7. شمارهٔ ۴۲۵تنم چو روح سبک گشته در هوای لطیف
  8. شمارهٔ ۴۲۶گوشه ای نیست که آن جا نرسد پای فراق
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.