پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

یک قامت بلند به هر می کشیدنش

بالا برآید آب لطافت ز گردنش

دست که می رسد که گریبان او کشد

صد جان و دل کشیده سر از پای دامنش

میدان ترکتاز خیالات او منم

جای جفاست تا به دل از دیدهٔ منش

جان عزیز نیست اگر جسم او چرا

نازکتر از خیال نماند به من تنش

دیگر به خویش باز نیاید به سال ها

یک بار هر که از بر خود دید رفتنش

من باده نوش ساغر آن ساقیم که گاه

کیفیت شراب دهد لب مکیدنش

دارم بتی و شکر سعیدا که روی او

دیدن نمی توان مگر از دیدهٔ منش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۹یار ما بنمود رو شد در حجاب از پرتوش
  2. شمارهٔ ۴۰۰اگر به دست من افتد دوباره ساغر عیش
  3. شمارهٔ ۴۰۱هر دم روم ز هوش و کنم خیر باد خویش
  4. شمارهٔ ۴۰۲برداشتیم چو نظر از اعتبار خویش
  5. شمارهٔ ۴۰۳[دیدم تو را و رفتم] یک باره از بر خویش
  6. شمارهٔ ۴۰۴بریده‌ام ز دو عالم به ارهٔ اخلاص
  7. شمارهٔ ۴۰۵کو چنان حالی که سازد از چنین حالم خلاص
  8. شمارهٔ ۴۰۶من دیده ام آن را که مکانی نیست مشخص
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.