پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

یار ما بنمود رو شد در حجاب از پرتوش

طرفه شمع است این که می گردد بتاب از پرتوش

زینهار ای دل صفات از ذات او خارج مدان

نیست غیریت میان آفتاب از پرتوش

کرد عالم را بنا و جلوه ای در کار کرد

عکس ها افتاد بر روی نقاب از پرتوش

چون نسیمی مو پریشان کرد و بر گلشن گذشت

بر زمین افتاد سنبل شد گلاب از پرتوش

کرد جا در سینهٔ آهو خیال زلف یار

گشت خون در نافهٔ او مشک ناب از پرتوش

داد عکس خویش را بر مردم آبی نشان

قصر حوران است در چشم حباب از پرتوش

از حیا خود را تماشا کرد و خوی بر رخ دمید

تا قیامت گوهرافشان شد سحاب از پرتوش

بر چه سیماب روزی یوسف ما دیده بود

تا به حالا هست او در اضطراب از پرتوش

نیک و بد کی بود چون شد مظهر او آدمی

خیر و شر آمد یکایک در حساب از پرتوش

طرفه مطلوبی سعیدا در کنار آورده ای

کآسمان را داغ دل شد آفتاب از پرتوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱هر دم روم ز هوش و کنم خیر باد خویش
  2. شمارهٔ ۴۰۲برداشتیم چو نظر از اعتبار خویش
  3. شمارهٔ ۴۰۳[دیدم تو را و رفتم] یک باره از بر خویش
  4. شمارهٔ ۴۰۴بریده‌ام ز دو عالم به ارهٔ اخلاص
  5. شمارهٔ ۴۰۵کو چنان حالی که سازد از چنین حالم خلاص
  6. شمارهٔ ۴۰۶من دیده ام آن را که مکانی نیست مشخص
  7. شمارهٔ ۴۰۷کدام تن که بود از خیال سر خالص
  8. شمارهٔ ۴۰۸من به چشم و رخ آن سرو روانم مخلص
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.